تبليغاتX
مونولوگ 63 برای خودش
 

 گه فاعل و گه مفعول

گه قاتل و گه مقتول

گه عاشق و گه معشوق

 گه جالق و گه مجلوق!

 

پی نوشت:اندر احوالات شیخنا!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 20:44  توسط 63  | 

 

عرض شود خدمتتون که بنده گه زیادی حورده بودم!بنده هیچ هم به خرداد پر حادثه عادت ندارم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 11:28  توسط 63  | 

 

رییس جمهور عزیزم

من خسته ام

من دشمنم

ولم کن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 9:58  توسط 63  | 

 

-ببین عزیزم!!!!من آدم خیلی رادیکالیم!!!اصن رادیکال تر از من تو کل این کره و کره های دیگه پیدا نمیکنی!!!!میفهمی!؟

-جدی میگی؟میشه جذر منو بگیری؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 13:48  توسط 63  | 

 

گفتا غم تو دارم

گفتم به تخم راستم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:2  توسط 63  | 

 

دکمه ی آف یک آدم شاید شنیدن کلمه ای باشد به نام منفعت طلب.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:7  توسط 63  | 

 

گهی زین به پشت و گهی زین تو پشت!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:37  توسط 63  | 

 

به حال هم میباریم

من و ابر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:38  توسط 63  | 

 

تو که گرگ بیابونو به تک تک ما ترجیح میدی

نکنه گرگ کوهستونی؟

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:50  توسط 63  | 

 

شاد نشوم از دیدنت

تا نچشم غم رفتنت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:48  توسط 63  | 

 

فکرش را بکن من به تو برسم

بی آرزو میمانم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:30  توسط 63  | 

 

درست یا غلط

خوب یا بد

سفید یا سیاه

بودنشون

هویتشون به هم گره خورده

مث

تو یا من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:49  توسط 63  | 

 

برایت ندانسته بودم و خوشایند

دانش تلخی به همراه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:0  توسط 63  | 

 

روی این شی سفید

که جنسش چینی است

چیزی از جنس زندگی وجود دارد

چیزی که از روده هایم بیرون آمده

گه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 22:37  توسط 63  | 

 

صدای آن مرده که میگوید پرویوسلی آن لاست،خیلی رو مخ است

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:6  توسط 63  | 

 

 

صلوات بر استار و آل ِ استار

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:2  توسط 63  | 

 

 

این که بهم اهمیتی نمیدی

دلیل نمیشه مهم نباشم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:58  توسط 63  | 

 

تو را داشتم

مینوشتم مرفه ِ بی دردم

اما

حالا

درد ِ بی رفاهم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 22:52  توسط 63  | 

 

الوی:هی،گوش کن،گوش بده.

آنی:چیه؟

الوی:بگذار ببوسمت.

آنی:چی؟

الوی:آره،چرا نه،مگه نمیخوایم آخر ِ شب بریم خونه،ها؟

آنی:چرا.

الوی:و...و،اون وقت تو خونه عصبی میشیم.میدونی،ما تا حالا همدیگه رو نبوسیدیم و نمیدونم کی،باید چی کار کنم.پس حالا این کار رو میکنیم و بعدش راحت میشیم و می ریم شام میخوریم، خب؟

آنی:اوه،خیلی خب.

الوی:در ضمن اینجوری غذامون بهتر هضم میشه.

آنی:باشه.

الوی:قبول؟

آنی:آره.

 

[...]

 

الوی:حالا میتونیم غذامونو هضم کنیم.

 

(و به راه رفتنشان ادامه میدهند)

 

*آنی هال-وودی آلن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 11:20  توسط 63  | 

 

چه اهمیتی دارد با کی لاس بزنی؟هان؟

مگر من کی ِ تو ام که برایم مهم باشد...هان؟

مگر تو کی ِ منی؟ هااااااان؟؟

ما کی ِ هم نیستیم،برایمان مهم نیست.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 16:21  توسط 63  | 

 

حتما نباید گرگ باشی تا رد پای گرگ رو تشخیص بدی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 18:26  توسط 63  | 

 

برف بیش از هر چیز مرا یاد تو میاندازد

یاد ِ

دست سردت

قلب گرمت،

دست گرمم

قلب سردم

 

و چیزهایی که از بین رفته اند

اینکه بختم،همرنگ برف نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 16:46  توسط 63  | 

 

-آقا جون!تو یکی دهنتو ببند!

-دهن نه !...دهان!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 20:3  توسط 63  | 

 

امید که میدهی

آرزو میکنم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:19  توسط 63  | 

 

چاقو آنجاست

من اینجا

قلب اینجای من است

رگ کمی آن طرف تر

جرات اما

هیچ کجا نیست

هیچ کجا!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 12:51  توسط 63  | 

 

من و تو

نا خواسته

نطفه را میسازیم

سال بعد آن نطفه

میشود: یک نی نی

گه ِ  او میشوریم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 20:32  توسط 63  | 

 

آشغال دیده نمیشود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:46  توسط 63  | 

 

داشتن زندگی مرفه میتواند به داشتن زندگی مفرح بیانجامد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:35  توسط 63  | 

 

و من پنهانی دیوانه می شوم!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:36  توسط   | 

 

زندگی در ایران شاید به اندازه ی زندگی در کانادا لذت بخش نباشد...اما قطعا از آن هیجان انگیز تر است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 15:50  توسط 63  |