|
یا اگر بخواهم فارسی را پاس بدارم باید بگویم:تک گویی
|
-باید برم تبت.
-چرا تبت؟خیلی سرده اونجا.برو مالزی.
-میدونم سرده.باید برم.مالزی گهه.
-تبت...به خاطر دالای لاما؟
-نه.دالای لاما که الان تبت نیست.
-پس واسه چی؟
-اسمش تو قرآن اومده.
-اسم؟ اسم ِ چی؟
-اسم ِ تبت.
-جدی؟چرت میگی؟چرا چرت میگی؟
-چرت نمیگم.آیه اش هست.حفظم.
-بخون خب.
-تبت یدا ابی لهب و تب!
-...
تمام زندگی یک "کار" ِ بزرگ است که در "کان" ِ بشریت زورچپون شده!
ل.ب هم مثل حق دادنی نیست،گرفتنی است.
کاش میشد همه ی سلاح ها را ذوب کرد
و
تیر آهن ساخت.
دهه ی ز.جر بر ز.جر آفرینان، بادا بادا مبارک بادا.
پی نوشت:ا.نقلاب ما(خوانده شودAnghollab!)ان.زجار نور بود.
خدایا...یه دقه اون بطری ِ جانی واکرت رو بزار کنار...میخوام جدی باهات صحبت کنم.
البته واضح و مبرهن است که خوشه!
وبلاگر های روشنفکر آخر سر دو دسته شدند.
اول دسته ای که فکر میکردند باید به مناسبت مردن سلینجر چیزی نوشت.
دوم دسته ای که معتقدند دسته ی اول به جای اینکه در مورد مردن سلینجر چیز بنویسند بهتر است در مورد اعدام دو نفر ایرانی چیز بنویسند.
پی نوشت:ما چرا فکر میکنیم باید همه آنجور که ما میخواهیم رفتار کنند؟مگر خدای نا کرده ما ژن محمود در خون داریم؟هان؟
-آقا از این نوشابه ها که بطریش پلاستیکیه...یه بار مصرفه ... ندارین؟ا
-نه...مگه این چشه؟
-این سرش بو میده!
سوال:قلی مخفف چیست؟
۱.قلناز
۲.قلمیرا
۳.قلهام
۴.قلیکا
اگر من دو فیلم ساخته بودم
که روی هم بیشتر از ۱۰ میلیارد تومن فروخته بودند
اسم خودم را از ده نمکی به شهر شکری تغییر میدادم.
از" انتلکت "بودن...ان بودنشو خوب بلدم.
مسلمان ها میگویند ابراهیم میخواست اسماعیل را قربانی کند.
یهودی ها میگویند ابراهیم میخواست اسحاق را قربانی کند.
آخر چه فرقی دارد؟
در آخر این گوسفند بود که به گ.ا رفت!
آیا هیچ میدانستید شیر عسل نستله در سوییس با مشارکت مردمی ِ جمعی از زنبورهای گاوی تولید میگردد؟
فایده ی بهشت در چیست؟
تمام این آخوندها میخواهند به آنجا بروند.
و تمام این کشیش ها.
و تمام این خاخام ها.
لابد بعد هم میخواهند سر قدس با هم دعوا کنند و جنگ راه بیاندازند.
زان یار حکم بازم شکری است با شکایت
دل حکم کردی اما پیکم بود نهایت!
گفته بودی یقه ی مخالفانت رو میگیری و سرشونو میکوبونی به سقف
من اون موقع بر حسب عادت، حرفتو باور نکرده بودم.
خدایا این نیز کی بگذرد پس؟
خر ها از بالای پل حافظ به اسب ها سنگ شلیک میکردند
اسبها نترسیدند
چون همه با هم بودند
خر ها شدند گرگ
اسبها نترسیدند
چون همه با هم بودند
گرگها ... از نترسیدن اسبها بر خود لرزیدند
از با هم بودنشان
زیرشان ریدند.
داریم مث پناهنده ها اینجا زندگی میکنیم
شایدم بدتر
روزی روزگاری خا.یه!
آدم فکر میکند دوست دختری مث جودی آبوت خوب است
اما این فقط یک فکر است...فاکینگ فکرز!!!
و اگر مزه ات برای ودکای ارزانت پنیر ورقه ای پیتزای شیر آوران باشد
دوستی با یک جودی آبوت عالی است
تازه
جودی آبوت مالی هم نبود
دوست دخترت بهتر از او است.
او دو سال پیش شوهر کرد
اما از دو سال پیش تا حالا
مدام شوهر او را می.کند!
آدمای ان
زندگی گه
چشمها را باید شست
جور دیگر باید شست.
تمام دخترهای دنیا
خری را خواهند یافت
و نامش را شوهر یا دوست پسر
خواهند گذاشت.
باد ها میوزند
خورشید سرد میشود
بسیجیان هنوز ذوب میشوند
شماعی زاده هنوز میخواند
و مرغ مینای من برایم ذوق مرگ میشود.
با توجه به دیالوگ ذیل که در فیلم "محاکمه در خیابان" ادا شده
به نظر بنده گوگوش برد کرده که از کیمیایی جدا شده.
دیلالوگ ذیل!:
"نیومدی که زنبوره!"
عزیزم رابطه ی ما دیگه بیش از حد خوب شده
برای تنوع هم که شده
و
برای برون رفت از این اوضاع خوب
باید ازدواج کنیم
در بوته ی آرمایش الهی یا آزگ.ایش الهی هستیم؟