|
یا اگر بخواهم فارسی را پاس بدارم باید بگویم:تک گویی
|
در بوته ی آرمایش الهی یا آزگ.ایش الهی هستیم؟
ژن هام و هورمونهام
دهنمو گ.ا.ی.ی.د.ن
برادر
ریدن رو موال فرنگی که دیگه پز دادن نداره که!
حسنی به مکتب نمیرفت
هر وختم میخواس بره
تظاهرات میشد!
دیگر
پولی نمانده
برای دایورت کردن
حتی
دو.لی نمانده!
در رابطه با روشنفکرنما بودن فضای این بلاگ
همچنین مینیمال بودن اون
همچنین دپ بودن بنده
باید اسم اینجا جای مونولوگ...اسم یه دارو میبود
با یه محبوبیت ورلد واید و تیراژ خوفناک
مثلا آمفتامین ...مرکوکروم... بتادین...الکل صنعتی...
الکل گندم...آدولت کلد...یا آموکسی سیلین...اصن دوا گلی.
پی نوشت:حس حسادت و سوزش کیون
داشتم میگفتم.اون روز بارون میومد باد هم میومد.باد بارون بود. همه چی دیگه خعلی پاییزی بود.حتی برگا خش خش میکردن.لباسامون میخوردن به هم و فش فش میکردن.بعدش بهم گفت یه ماچ رد کن بیاد.
یه ماچ رد کردم رفت.
گفت بریم قهوه بزنیم؟گفتم نه شیتیل پیتیل ندارم اصلا و ابدا.۴۰۰ تومن دارم میخوام برم خونه.گفت مهمون من.گفتم او کی.
رفتیم قهوه بخوریم .بعد یه پسره بهش تیکه پروند.خعلی غول تشن بود.من هیچی به پسره نگفتم.به خودشم چیزی نگفتم.اصن پسره همینو میخواس که من یه چیزی بهش بگم.اما ذکاوت خرج کردم.
اون روز قهوه کوفتش شد.
روز بعد موبش خاموش بود.
پروفایل فیس بوکمو به خودم ترجیح میداد
آدم خاصی بود
هدف و سپس شعار جامعه ی مدنی ایرانیان باید این باشد:
ایرانی بودن...بدون درد و خونریزی!